
اي سعادت بخش جان انبيا يا بكش يا باز خوانم يا بيا
حقـا كه مـولانا تواي ! مولاناي ما خداونـدگار اعـتماد به نفس و بلكه «عزت نفس» است. جاي جاي مثنوي معنوي او از اين تذكر سرشار است كه اي انسان تو اين تن نيستي٬ تن تو اسب توست و تو نوري ٬ اين جهان آخُر اسب توست و قطعا غذاي سوار غذاي اسب نيست. تو نور و سروري ، تو خليفه ي خدايي ، تو نفس خدا جويي ، تو كسي هستي كه « عالم به تسخير توست » و جهانيان مسخر وجود تو شده اند . ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه محتاج روي زيباي تو هستند و بر وجود تو حسرت مي خورند . مي گلگونه در خمره جوشش مي كند؛ آن جوشش، اشتياق ِ مي است تا به دهان و حلق زيباي تو راه يابد در اينجا مِي مانند عاشقي است كه براي وصال محبوب كه تو باشي دست به كار شده و خود را به فريبنده ترين حالت به تو مي نمايد تا مگر افسونگري او كارگر شود و به وصال تو برسد
احساسات و افكار مردم دربارة خودشان، اغلب براساس تجارب روزانه تغيير پذير است.
براي مثال، نمرهاي كه در امتحان ميگيريد،برخورد دوستانتان با شما و افت و خيزهاي موجود دريك رابطه عاطفي ، همگي به طور موقت بر احساس نوعدوستي و خوشحالي شما تأثير ميگذارند.
البته ،عزت نفس شما بنيادي تر از آن است كه افت و خيزهاي عادي سبب تغيير آن شود. مثلا افرادي كه از عزت نفس خوبي برخوردارند، افت و خيزهاي معمول ميتواند نوسانات گذاريي در نحوه احساسشان نسبت به خود ايجاد كند، ولي اين تأثيرات بسيار محدودند برعكس ، آنهايي كه عزت نفس نازلي دارند ، افت و خيزهاي معمول چه بسا زندگي آن ها رادگرگون كند.
| |
|
| |
|
هنگاميكه از سلامتي صحبت مي كنيم ، انساني سرزنده و شاداب را در نظر مي گيريم كه با قدمهاي محكم و با نگاهي محبت آميز و دوستانه به كارو تلاش روزانه مي پردازد. | |
|
| |
|
| |
|
|
لادن نصيري
امروزه مادران در كنار نقش همسري و مادري، نقشهايي را نيز در محيطهاي اجتماعي ايفا ميكنند.
اكنون تعداد قابل توجهي از زنان پس از ازدواج و تولد فرزند، به تحصيل روي ميآورند و گاه در كنار تحصيل، ترجيح ميدهند داراي نقش و سهم اقتصادي باشند. تعدد نقشها و تبعاتي كه در پي دارد، زنان را با فشار رواني روبهرو كرده است. در چنين شرايطي منطقيترين شيوه، تقسيم بعضي از وظايف با پدران ميباشد. اما آيا بهراستي مادران ميخواهند پدران را در تربيت فرزندان مشاركت دهند؟
چرا او را با اين لباس به مدرسه فرستادي؟ فكر نميكني اين لباس نامناسب است و او در اين هواي سرد مريض خواهد شد؟
نويسنده W.Huitt
روشهاي مختلفي براي انديشيدن درباره «خود» وجود دارند. دو اصطلاح مهم كه بيشتر از بقيه درباره «خود» افراد مورد استفاده قرار ميگيرند خودپنداره و عزت نفس هستند.
خودپنداره ازديدگاه، محققق معروف پيوركي (Purkey) به شرح زير است:
خود پنداره به مجموعهاي از يك سيستم پويا، سازماندهي شده (organazed) و پيچيده درباره باورها (beliefs)، نگرشها (attitudes) و ديدگاههايي گفته ميشود كه هر فردبه منظور دستيابي به يك قالب حقيقي در رابطه با موجوديت شخصي خويش ارايه ميدهد».
از طرف ديگر:
راجرز از با نفوذترین و كارآمدترين روان شناسان است. روش او پديدار شناسي و ديدگاهش انسان گرايي است. اصولاً نام وي با مفهوم "خود" قرين مي باشد, پديدار شناسان بر خلاف روان كاوان بر انگيزه هاي نا خودآگاه تكيه مي نمودند بر ديدگاه ذهني فرد و درباره آنچه تاكنون در جال وقوع است تاكيد مي ورزند. در پديده شناختي اعتقاد بر اين است كه اگر چه دنياي واقعي ممكن است دنياي واقعي ممكن است موجود باشد ولي موجوديت آن را نمي توان شناخت و يا تجربه كرد بلكه مي توان بر اساس ادراكات فرد, از اين ميان موجوديت را تصور و دريافت كرد. از اينرو انسان فقط بر اساس ادراكاتش از اشيا و بر اساس تصوري كه از آن دارد رفتار خواهد كرد (شفيع آبادي و ناصري, 1365. ص151). راجرز خود درباره رويكرد پديدارشناختي مي گويد:
يكي از روشهاي مهم تقويت عزت نفس در كودكان، پذيرش آنان درهمه شرايط است.
همه كودكان به ويژه كودكاني كه پا به مرحله رشد مي گذارند بايد از آزادي و استقلال نسبي برخوردار باشند. ولي آنچه كه آنان بايد بدانند اين است كه در اين جهان افرادي زندگي مي كنند كه ممكن است به آنان صدمه بزنند وآنچه كه والدين انجام مي دهند حفظ آنان از دست اين افراد است. فراموش نكنيد كه التيام احساسات سركوب شده دوران كودكي به ويژه كودك بزهكار مشكل و سخت است.
منبع:زمزمههای تنهایی من
..ندارم دلخوشي ديگر .. مگر آن كس كه آن بالاست ....... كه هر لحظه مرا گويد هوای غصهات دارم
... اگر از خاک نبودم به آب مي پيوستم ، يا به آتش ! ولي چه کنم که از خاکم
زمزمههای تنهايي من!اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست ، او جانشین تمام نداشتههای من است ( دکتر شریعتی )
قصه ی من
باز آمدم با شعری و زمزمه ای دیگر سروده شده در دی ماه ۸۴.هرچند می خواستم با مطلبی و شعری دیگر به روز باشم اما نشد!! البته چون شعر به زمستانی بودن من مربوط است باید در زمستان نوشته می شد لاجرم نوشتم! این بار هم بخوانید این زمزمه را و حتما رهگذر کوچه باغ تنهایی ام باشید که بدون شک خوشحال خواهم شد...غرض اینجا ادعای شاعری نیست....اینجا بهانه ایست برای پیشرفت و تکامل زمزمه هایم! پس بکوبید پتک الطافتان را بر خمیر بی شکل و جان اشعارم! تا جان بگیرد و شکلی ....
دوستان من شب تنهای زمستان هستم
که در او سوز زمستانی و سرما جاریست
که از آن هیچ طریقی طرف فردا نیست
که در آن گرما نیست....
پرم از درد و غم بی خبری
پرم از فکر عبور
من اسیر شب بی پایانم
و گمم در صدد یافتن چشمه ی آبی سر شار
من به هرجا که روم نقش و سرابی بیش نیست
دل دریایی و چشمان غمین می خواهم
من پر از تردیدم ، کوه یقین می خواهم
من همانم که سحر گاه ندارد هرگز
نه طلوعی،نه شروعی، پرم از درد سکون...
دوستان من چو بیابان پر از خاشاکم
که ندیدست به خود نم نم بارانی را
من همان قصه ی غمناک و پریشان هستم
که در آن سادگی و مهر پر از باختن است
همه باید پی بدها باشند!!
قصه ام قصه ی شبهای همان فصل غریب،
قصه ی غصه ی آن برکه ی دور،
قصه ام قصه ی تنهایی هاست
من همانم که کسی را به رهش می بیند
کاقبت می آید ...گرچه شاید دیر است
من هنوز از پی آن گم شده ام می گردم گرچه شاید هرگز
من نیابم او را!
باز هم می جویم:
گرچه فردا پر تردید و غم بی سحریست
گرچه شاید دل من باز بماند تنها
گرچه من می دانم، آخر قصه ی تنهایی من آوازیست...
عاقبت سردی ایام به گرمای دلی می گذرد
و من این می دانم!!
من امیدی دارم سوی فردای شبم،
که برایم کافیست.....
Powered By BLOGFA.COM