گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بيدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من،
بر غنچه گل شكفتن آموخت،
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه راه رفتن آموخت
پس هستى من زهستى اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
Powered By BLOGFA.COM