تبليغاتX
ئه‌وین - احساسات کودکانه‌

من ابتدا مي‌خواهم در مورد كودكي‌هاي خودم بنويسم كه در دنياي كوچك كودكانه‌ام چه تصوراتي داشتم .من در همان دوران كودكي آرزو داشتم كه مادر بودم ؛به همين دليل همان كاري كه يك مادر با بچه‌اش مي‌كرد؛من هم با عروسكهايم مي‌كردم البته عروسكهاي من از نظر ظاهر تعريف چنداني نداشتند و عروسكهاي مدرن امروزي  در دسترس ما نبود.
اما من خيلي به آنها علاقه داشتم بخصوص يكي از آنها كه اسمش را" قجونه" گذاشته بودم قجونه در زبان كودكانه‌ي كردي يعني (كوچولو) من هر موقع كه اين كوچولو را حمام مي‌دادم با تمام وجودم حس مي‌كردم كه از سرما مي‌لرزد و سريع پارچه‌اي كه به عنوان حوله برايش در نظر گرفته بودم ،دورش مي‌پيچيدم و آن را در آغوشم مي‌كشيدم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 23:6 توسط |