پرورش عزت نفس كودكان
والدين - مهدي ملكمحمد:
عزت نفس سالم، محافظ كودك در مقابل چالشهايي است كه با آنها روبهرو ميگردد.
كودكاني كه احساس خوبي در مورد خودشان دارند زودتر بر تعارضات كنترل مييابند و در برابر فشارهاي منفي مقاوم هستند. آنها راحتتر لبخند ميزنند و از زندگي لذت ميبرند. اين كودكان، واقع بين و عموماً خوشبين هستند.
در مقابل، براي كودكاني كه عزت نفس پاييني دارند، چالشها ميتواند علت و منبع اضطراب و ناكامي باشد. كودكاني كه در مورد خود، بد فكر ميكنند، زمان زيادي را صرف يافتن راهحل براي مشكلاتشان ميكنند. آنها از افكار خود انتقادي خود به ستوه ميآيند. افكاري همچون «من خوب نيستم.»، يا «من نميتوانم هيچ كاري را به درستي انجام دهم.» آنها ممكن است منفعل، منزوي يا افسرده باشند. در مواجهه با چالشهاي جديد، پاسخ فوري آنها «نميتوانم» است.
مطلب زير را بخوانيد تا به نقش مهمي كه شما ميتوانيد در پرورش عزت نفس سالم در كودكتان داشته باشيد، پي ببريد.
***
عزت نفس يك مجموعه از باورها يا احساسات است كه در مورد خودمان داريم يا ادراكي كه از خود داريم. چگونگي تعريفي كه ما از خودمان ميكنيم بر انگيزشها، نگرشها و رفتار و عواطف و همچنين سازگاري هيجانيمان تأثير ميگذارد.
الگوهاي شكلگيري عزتنفس از سالهاي اوليه زندگي آغاز ميشود. براي مثال، هنگامي كه كودك به مرحله مهمي از دوره رشد خود مي رسد، يك حس پيشرفت را تجربه ميكند كه باعث تقويت عزتنفس ميشود.
يادگيري غلت زدن بعد از بارها كوشش ناموفق يا تسلط يافتن بر گذاشتن قاشق به دهان در هرزماني كه غذا ميخورد، تجربياتي هستند كه به او نگرش «توان انجام كار» را ميآموزند. مفهوم موفقيت پس از تلاش از نخستين سالهاي زندگي شكل ميگيرد.
هنگامي كه كودك بارها تلاش ميكند و شكست ميخورد و در نهايت موفق ميشود، تصويري از قابليتهاي خود را به دست مي آورد. همزمان با اين اتفاق، او خود پندارهاي را براساس تعامل با ديگران ايجاد ميكند. به اين دليل است كه نقش پدر و مادر در شكلگيري يك ادراك خويشتن درست و سالم در كودك، كليدي است.
عزت نفس همچنين ميتواند به عنوان تركيب احساس قابليت با احساس دوست داشته شدن، تعريف شود. كودكي كه از پيشرفت خود شاد است اما احساس دوست داشته شدن نميكند در نهايت عزت نفس پاييني را تجربه ميكند. همچنين، كودكي كه احساس دوست داشته شدن ميكند، اما در مورد تواناييهايش مردد است با يك عزت نفس پايين روبه رو خواهد شد. عزت نفس سالم هنگامي كه بين اين دو تعادل مناسبي حاصل شود، به دست ميآيد.
در همان حال كه كودك رشد ميكند، عزت نفس او در نوسان است و بارها تغيير ميكند. زيرا عزت نفس تحت تأثير تجربيات و ادراكات جديد كودك قرار ميگيرد و اين به آگاهي از نشانههاي عزت نفس سالم و ناسالم كمك ميكند.
كودكي كه عزت نفس پاييني دارد، تمايل به امتحان چيزهاي جديد ندارد. او اغلب به صورت منفي در مورد خودش صحبت ميكند و جملاتي از قبيل: «من هرگز چگونگي انجام اين كار را ياد نخواهم گرفت» يا «هيچكس به من توجه نميكند»، ميگويد: كودك ممكن است تحمل كمي در برابر ناكاميها داشته باشد، زودتر از ديگران كاري را رها كند يا صبر كند تا فرد ديگري زمام كار را به دست بگيرد.
كودك با عزت نفس پايين، بسيار از خود انتقاد ميكند و بسيار زود از خود نااميد ميگردد. اين كودكان، مشكلات موقتي را به عنوان شرايط دايمي و غيرقابل تحمل ميبينند. در مقابل، كودكي كه عزت نفس سالمي دارد، از تعامل با ديگران لذت ميبرد.
او در موقعيتهاي اجتماعي راحت است و همچنين از فعاليتهاي گروهي لذت ميبرد. هنگامي كه چالشي به وجود ميآيد، او قادر است كه براي يافتن راه حل اقدام كند.
او در اين هنگام، بدون دست كم گرفتن خود يا ديگران ناخشنودي خود را ابراز ميكند. براي مثال، به جاي اين كه بگويد: «من يك احمق هستم»، ميگويد: «من اين را نميفهمم.» او نقاط قوت و ضعف خود را ميشناسد و آنها را پذيرفته است.
چگونه والدين ميتوانند به پرورش عزت نفس سالم در كودك كمك كنند؟
- به آنچه ميگوييد توجه كنيد. كودكان بسيار به واژههايي كه والدين استفاده ميكنند، حساس هستند. به خاطر داشته باشيد كه كودكتان را نه تنها براي كار خوبي كه انجام داده است، بلكه همچنين براي تلاشهايش، تشويق كنيد.
- الگوي مثبتي براي كودك باشيد. اگر شما بيش از اندازه در مورد خودتان سختگير باشيد يا در مورد تواناييهاي خود بدبين و غيرواقع بين باشيد، كودكتان نيز مانند شما ميشود. عزت نفس خود را پرورش دهيد تا كودكتان يك الگوي مناسب داشته باشد.
- باورهاي غلط كودكتان را شناسايي كرده و آنها را تصحيح كنيد. به كودكتان كمك كنيد تا معيارهاي صحيحتر و واقعبينانهتري را در ارزيابي خود برگزيند كه اين به كودكتان كمك خواهد كرد تا خودپنداره سالمتري داشته باشد. ادراك غلط از خود ميتواند ريشه بدواند و براي كودك واقعي شود. براي مثال، كودكي كه در مدرسه، دانشآموز خيلي خوبي است اما در رياضيات مشكل دارد، ميگويد: « من نميتواند رياضيات را انجام بدهم. من يك دانشآموز بد هستم.»
اين تعميم نه تنها اشتباه است، بلكه باوري است كه ميتواند كودك را به سوي شكست رهنمون كند. كودكتان را تشويق كنيد تا موقعيتي را كه صحيح است، ببينيد.
در مثال بالا، يك پاسخ سودمند ميتواند اين باشد: «تو يك دانشآموز خوب هستي. تو در مدرسه عالي هستي. رياضيات تنها يك موضوع درسي است كه تو احتياج داري تا زمان بيشتري را صرف آن كني. من نيز كمك خواهم كرد.»
منبع:همشهری آنلاین
مطالب مرتبط :
مگه عروسک ترس داره؟
من و اسباب بازیهايم
تربيت فرزندان در خانوادههای امروزی
به تو میانديشم
Powered By BLOGFA.COM